مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى
مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى
تأملي بر ضرورت تمدن نوين اسلامي؛ فرصت­ها و چالش­هاي پيش رو
۱۳۹۷/۰۹/۲۷ ۱۰:۴۲ 465

تأملي بر ضرورت تمدن نوين اسلامي؛ فرصت­ها و چالش­هاي پيش رو

 

 

تأملي بر ضرورت تمدن نوين اسلامي؛ فرصت­ها و چالش­هاي پيش رو

 

داود عامري، دبيرکل مجمع جهاني صلح اسلامي [1]

علي صادقي، استاديار گروه علوم انساني دانشگاه فرهنگيان تهران [2]

 

چکيده

جهان همواره شاهد تهديدها و بي عدالتي­هاي بسياري بوده است. اما در اين ميان، به دلايل متعددي مسلمانان و کشورهاي اسلامي بيشترين آسيب را متحمل شده و به کشورهاي ضعيف و وابسته از لحاظ اقتصادي، صنعتي و اجتماعي تبديل شده­اند.

به رغم دارا بودن فرهنگ مبنايي، ماهوي و تمدن بسيار غني اسلامي، منابع طبيعي و معدني اثرگذار در اقتصاد جهاني، در اختيار داشتن نقاط ژئوپليتيک و استراتژيک جهان، جمعيت و بازار بزرگ مصرف که در فضاي جغرافيايي جهان اسلام قرار دارند؛ بخش مهمي از نبود صلح و ضعف اقتصادي که مسلمانان را تحت الشعاع قرار داده است، ناشي از مطامع قدرت­هاي بزرگ در حوزۀ اقتصادي است. به علاوه، زنده نگه نگهداشتن کينه­هاي تاريخي از سوي اروپائيان و آمريکا عليه مسلمانان نيز به عنوان عاملي اثرگذار در برچسب زني و اتهام­هاي مختلف به مسلمانان و ايجاد ناامني و ترس در حوزه جهان اسلام تبديل شده است. به همين سبب رژيم صهيونيستي و غربي­ها با دسيسه چيني­هاي مختلف همواره بدنبال انتقال اختلاف و درگيري به سمت مسلمان- مسلمان بوده­اند. امري که به نظر مي­رسد با کم توجهي، ديکتاتوري و وابستگي برخي دولتمردان کشورهاي اسلامي بر حوزۀ جهان اسلام سايه افکنده است.

يافته­هاي پژوهش حاضر که با روش توصيفي- تحليلي از منابع مختلف بدست آمده نشان مي­دهند؛ جهان اسلام با دارا بودن زمينه­ها و ظرفيت­هاي بسيار براي ايجاد جهاني متمدن، پيشرفته و برخوردار از اخلاق انساني، صفا و برادري؛ براي رهايي از پديده­هاي مخرب و رسيدن به صلح، عدالت و توسعۀ پايدار، بايد ضمن احترام به تفاوت­ها، باورها و ارزش­هاي ملي، با اتکاء به آموزه­هاي اصيل اسلامي و سيرۀ پيامبر (ص)، به تقويت همدلي و همبستگي و پررنگ کردن جنبه­هاي مشترک تمدن اسلامي همت گمارند و فضايي جديد بر پايه صلح، اعتماد و اخلاق را در جهان پديد آورند.

واژگان کليدي: جهان اسلام، تمدن نوين اسلامي، غرب، صلح

 

مقدمه

حوزۀ جغرافيايي و تمدني جهان اسلام با دارا بودن مفاهيم ارزشي، فرهنگي و تمدني غني از جمله اخلاق، صلح و عدالت، از وضعيت مناسبي در اين زمينه­ها برخوردار نيست تا جاييکه مي­توان اذعان داشت: صلح، عدالت و کرامت انساني براي مسلمانان و حتي در کشورهاي اسلامي چندان مطلوب به نظر نمي­رسد. بخشي از عوامل آن به اختلافات داخلي بر مي­گردد که در کشورهاي اسلامي وجود دارد؛ همزمان اختلافات سياسي و ايدئولوژيک هم در بين کشورهاي اسلامي وجود دارد که باز آتش اختلاف را در بين کشورهاي اسلامي اضافه مي­کند و در دسته سوم ( که شايد بتوان آنرا مهم­تر از دو دسته اول دانست)؛ دخالت و دسيسه­هاي قدرت­هاي بزرگ و استعمارگر و دنباله روي برخي دولتمردان مسلمان از سياست­هاي قدرتها را مي­توان عنوان کرد.

همچنين بخشي از بحران­هاي اثرگذار در وضعيت امروزين تمدن اسلامي، ناشي از بحران­هاي هويتي و برداشت­هاي مختلفي از اسلام بر مي­گردد که در نقاط مختلف جهان اسلام وجود دارد. بخشي بحران­هاي اقتصادي داخلي و منطقه­اي است که بر اثر عوامل مختلفي از جمله رقابت­هاي اقتصادي بين کشورهاي مسلمان شکل گرفته­اند و ... . لذا امروزه در محيط جغرافيايي و تمدني جهان اسلام، بحران­هاي متعددي چون: تروريسم، فقر، فقر و مهاجرت، بي­خانماني و آوارگي، استبداد و خودکامگي بسياري از دولت­ها و حکومت­ها، نقض مکرر و مستمر حقوق بشر و نهادينه شدنِ آن در بسياري از مناطق جهان، شورش­ها و اختلافات مذهبي و قومي، تحريم­هاي غيرعادلانۀ دارويي، بهداشتي و غذائي و ... شکل گرفته و باعث شده وضعيت عدالت عمومي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي براي مسلمانان از امريکا تا اروپا و آسيا و منطقۀ غرب آسيا از شرايط مناسبي برخوردار نباشد، عدالت در بين آنان شکل نگيرد و مسلمانان از امنيت اجتماعي و محيط زيست جمعي مناسبي برخوردار نباشند. در اين راستا بايد اضافه کرد، از جمله مهمترين خطراتي که حوزۀ تمدني جهان اسلام و مسلمانان را بيش از همه زخمي و به آن صدمه زده است؛ پديدۀ شوم «تروريسم» است که نادرست به اسلام نسبت داده مي­شود.

با توجه به اين موارد، اين سوال اذهان عمومي را به خود مشغول کرده که چرا وضعيت کشورهاي مسلمان بايد به نحوي باشد که شايسته و زيبنده فرهنگ و تمدن والاي اسلامي نيست؟ چه مسائل و مشکلاتي باعث بروز چالش­هاي متعدد در حوزۀ تمدني جهان اسلام شده است؟

ما معتقديم پيشرفت و تعالي در تمدن اسلامي با غرب متفاوت است. آنها تنها از بُعد مادي به به پيشرفت نگاه مي­کنند، پيشرفت از نظر غرب در درجه اول عبارت است از: پيشرفت در ثروت، علم و فناوري و پيشرفت نظامي. اما در منطق اسلام پيشرفت داراي ابعاد گسترده­تري است که عبارت اند از: پيشرفت در علم، اخلاق، عدالت، رفاه عمومي، اقتصاد، عزت و اعتبار بين­المللي، استقلال سياسي و در کنار اينها پيشرفت در جنبه معنوي و الهي يعني عبوديت و تقرب به خداي متعال (ولايتي، 1384: 11). بنابراين پيشرفت از نظر اسلام دو بُعد مادي و معنوي را به طور همزمان در بر گرفته و غايت نهايي در اين مسير، رسيدن به خداست.  

مباني نظري

جغرافياي جهان اسلام

جهان اسلام بخش پهناوري از وسعت جهان را به خود اختصاص داده است و نيمي از نقاط استراتژيک جهان ( با توجه به وسعت سرزمين­هاي اسلامي از اندونزي در شرق گرفته تا مراکش در غرب) در حوزۀ تمدني جهان اسلام قرار دارد. مسلمانان جهان در 99 کشور جهان و قاره­هاي مختلف پراکنده­اند. در 41 درصد کشورهاي جهان، احتمال حضور اقليت مسلمان تقريباً صفر است و در 51 درصد که همان 99 کشور باشند، مسلمانان با جمعيتي بيش از يک ميليارد و 237 ميليون و 250 هزار نفر پراکنده­اند.

    

نقشه پراکندگي کشورهاي اسلامي

 

 تمدن

واژه civilization معادل تمدن است. اين واژه در زبان انگليسي از لغت لاتيني civis به معني شهروند يا شهرنشين گرفته شده و براي دلالت بر ويژگي‌هايي مانند لطف، کياست و لياقت مورد استفاده قرار گرفته است که دستاورد شهرنشيني است يا براي پيشرفت و ترقي افراد و جمعيت‌هايي که در شهرها زندگي مي‌کنند (سپهري، 1385: 35). يونانيان با استفاده از واژه civilization شهر را مجموعه‌اي از نهادها و روابط اجتماعي مي‌دانستند (فوزي و صنم‌زاده، 1391: 9). براي تمدن تعاريف مختلفي ارايه شده است. در فرهنگ فارسي تمدن چنين تعريف شده است: «شهرنشين شدن، خوي شهري گزيدن و با اخلاق مردم آشنا شدن، زندگاني اجتماعي؛ همکاري مردم با يکديگر در امور زندگاني و فراهم کردن اسباب ترقي و آسايش خود» (عميد، ج 1، 1389: 530). تمدن در عربي از «مدن» اخذ شده که معناي آن اقامت کردن است و در زبان انگليسي، امروزه واژه civilization را به اين مفهوم اطلاق مي‌کنند که آن نيز به معناي استقرار يافتن است و در تعريف اجتماعي، همان شهرنشيني است (ولايتي، 1384: 33).

ابن خلدون مؤلفه‌هاي مدنيت و تمدن را جمعيت، ثروت، کار، صنعت، دانش، هنر، جغرافيا، شهرنشيني، دين و عصبيت دانسته است (آدمي، 1387: 39). وي درباره مدنيت بيان کرده است: «در اين که اجتماع نوع انسان ضروريست و حکيمان اين معني را بدين سان تعبير کنند که انسان داراي سرشت مدني است، يعني ناگزير است اجتماعي تشکيل دهد که در اصطلاح ايشان آن را مدنيت گويند و معني عمران همين است» (ابن خلدون، 1371: 77). به اعتقاد ابن خلدون حضارت و بداوت همديگر را کامل مي‌کنند و حضارت به معناي تأسيس شهرها و شهرک‌ها و استقرار است که حکومت، مدنيت، مکاسب زندگي، صنايع و علوم، و وسايل رفاه و آسايش در آن پديد مي‌آيد (سپهري، 1385: 32).

به اعتقاد علامه جعفري تمدن عبارت است از: «برقراري نظم و هماهنگي در روابط انسان‌هاي يک جامعه که تصادم‌ها و تزاحم‌هاي ويرانگر را منتفي ساخته و مسابقه در مسير رشد و کمال را قائم مقام آن‌ها بنمايد، به طوري که زندگي اجتماعي افراد و گروه‌هاي آن جامعه موجب بروز و به فعاليت رسيدن استعدادهاي سازندۀ آن‌ها باشد» (جعفري، 1373: 233). ويل­ دورانت مورخ مشهور در تعريف تمدن مي­گويد: « تمدن را مي­توان به شکل کلي آن، عبارت از نظمي اجتماعي دانست که در نتيجه وجود آن خلاقيت فرهنگي امکان پذير مي­شود و جريان پيدا مي­کند». وي در ادامه معتقد است: تمدن چهار رکن اساسي دارد که شامل پيش­بيني و احتياط در امور اقتصادي، سازمان سياسي، سنن اخلاقي و کوشش در راه معرفت و بسط هنر مي­شود (ويل ­دورانت، 1390: 3). از نظر ساموئل هانتينگتون، «تمدن بالاترين گروه­بندي فرهنگ و گسترده­ترين سطح هويت فرهنگي محسوب مي­شود» (هانتينگتون، 1374: 47).

در انديشۀ امام خميني (ره)، مفهوم تمدن در قالب تعريف مشخص و ثابتي ارائه نشده است و معاني مختلفي از آن برداشت مي‌شود. ايشان تمدن را از فرهنگ متمايز کردند و آن‌ها را جداگانه به کار بردند که شايد معناي متفاوتي را از اين دو مفهوم مورد توجه داشته‌اند: «فرهنگ يک ملت در رأس تمدن واقع شده، فرهنگ بايد فرهنگي موافق با تمدن باشد». ايشان پيشرفت‌هاي صنعتي و اقتصادي در قالب آباداني و تأسيس نهادها و ساخت ابزارهاي جديد را مصاديق تمدن مي‌دانند (فوزي و صنم‌زاده، 1391: 22).

تمدن اسلامي

تمدن اسلامي بيانگر همۀ جنبه‌هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي جامعه است که ابعاد وجودي فرد و جامعه را پوشش مي‌دهد (مديريت حوزۀ علميه قم، 1383: 113). تمدن اسلامي، تمدني ديني است که همۀ مؤلفه‌هاي آن بر محور اسلام مي‌گردد ... بدين ترتيب، تمدن اسلامي از همه ويژگي‌هاي تمدن الهي در چهارچوب آموزه‌هاي قرآني و متکي بر سنت پيامبر اکرم (ص) برخوردار است و مؤلفه‌هاي آن، دين، اخلاق، علم، عدالت، قوانين، مقررات، اصول ديني و غيره است (جان احمدي، 1388: 52). به اعتقاد ابن‌نبي براي حصول تمدن اسلامي، بايد مجموعه‌اي از شروط اخلاقي و مادي حاصل گردد. عناصر تمدني در نگاه وي «انسان، خاک و زمان» است (بابايي، 1390: 49-46). به اعتقاد زرين کوب «... جامعۀ اسلامي جامعه‌اي است متجانس که مرکز آن قرآن است...» (زرين‌کوب، 1384: 29).

براي شکل­گيري و تکامل تمدن اسلامي ده مرحله ذکر شده است: مرحله اول، با دعوت پيامبر (ص) از مکه آغاز شد. مرحله دوم، با تشکيل حکومت اسلامي در يثرب شکل گرفت. مرحله سوم، گسترش اسلام بود که مي­توان آن را به دو بخش تقسيم کرد. بخش اول، انتشار دين اسلام در جزيرۀ العرب و بخش دوم، گسترش اسلام در جهان متمدن آن روزگار شامل: بين النهرين، ايران، مصر، حبشه، روم، جنوب اروپا، هند، ماوراء النهر و چين. اوج اين مرحله در سده هاي اول و دوم هجري نمايان شد.

مرحله چهارم، مجاور شدن فرهنگ و تمدن نوپاي اسلامي با تمدن هاي کهن جهان و کوشش براي شناخت و انتقال آن تمدن­ها به حوزه تمدن اسلامي بود. اين نهضت به شکل جدي از سده دوم آغاز و تا سده هاي سوم چهارم ادامه داشت. اين انتقال تمدن از چند طريق انجام شد: يکي از طريق ترجمه که جدي­ترين شکل انتقال بود؛ دوم تأسيس کتابخانه­ها و مدارس و انتقال کتاب­ها از حوزه­هاي تمدني مجاور به تمدن اسلامي و سومين راه از طريق انتقال دانشمندان به مراکز علمي و آموزشي جهان اسلام بود.

مرحله پنجم، عصر خودجوشي و شکوفايي تمدن اسلامي است که از سدۀ سوم آغاز و تا سدۀ پنجم هجري ادامه يافت. مرحله ششم، عصر شکوفايي فرهنگ و عميق اسلامي و ادبيات عرفاني است که در سدۀ هفتم به اوج خود رسيد. مرحله هفتم، عصر هنر و معماري است؛ تا جاييکه پس از دو ضربۀ سهمگين صليبي­ها و مغولان و از ميان ويرانه­هاي به جا مانده از اين بلاهاي خانمان برانداز، نهضت هنري- معماري اسلامي دوباره قد برافراشت و مبشّر آغاز تجديد حيات اسلام در عصر صفوي- عثماني- گورکاني بود. مرحله هشتم، عصر رکود است. دو حملۀبزرگ و طولاني صليبي و مغول از غرب و شرق جهان اسلام با آثار و پيامدهاي مخرب­شان، توان و رمق مسلمانان را گرفت و خرابي­هاي بسيار بر جاي گذاشت. با اينکه اسلام در ذات خود جوهر حرکت، پيشرفت، تحول و تکامل دارد ولي اين دو حملۀ عظيم آثاري مخرب بر پيکرۀ تمدن اسلامي بر جاي نهاد که سرانجام منجر به پيدايش عصر رکود شد. اوج اين مرحله را در سدۀ هشتم و نيمه نخست سدۀ نهم هجري مي­توان ديد. مرحله نهم را مي­توان خيزش مجدد اسلام ناميد. اين تمدن پس از دو قرن رکود توانست دوباره از زير هجوم اقوام بيابانگرد قد علم کند و سه دولت در جهان اسلام توانستند دست به نوزايي بزنند: عثماني در غرب و دولت صفوي و گورکاني در شرق جهان اسلام. اين دولت­ها توانستند قسمت­هايي از شکوه تمدن اسلامي را بازسازي کنند.  

مرحله دهم، هجوم استعمار و آغاز دومين رکود است (ولايتي، 1384: 24). در اين مقطع نيز استبداد داخلي و استعمار خارجي، دوره جديدي از رکود و ايستايي را در تمدن مسلمانان ايجاد کردند و موجب شد تا خودباختگي و غربزدگي در انديشه و ارادۀ مسلمانان، راه را بر هر نوآوري و پويايي فرهنگي و تمدني در جهان اسلام ببندد و سنّت و فرهنگ غربي به عنوان نماد تمدن و مدرنيته در باور مسلمانان، آنان را به دنباله­روي از غرب بکشاند (اشکواري و همکار، 1394: 6 ).

اين دنباله­روي نهايتاً واکنش­هايي را در اقصي نقاط جهان اسلام موجب گرديد. از جمله محمد عبده، سيد جمال الدين اسدآبادي، اقبال لاهوري و در نقطه اوج آن شکل­گيري انقلاب اسلامي ايران و اقدامات مختلف آن است که در تلاش براي جامعه­اي اخلاقي توأم با احياء کرامت انساني که در آن شکوفايي مادي در کنار بهره­مندي از زندگي معنوي برنامه­ريزي و تلاش کرده­اند.

 به طور خلاصه در خصوص تمدن اسلامي، نکات ذيل را مي‌توان بيان کرد:

1) تمدن اسلامي بر اساس آيات قرآن و توسط پيامبر (ص) پايه‌ريزي شده است.

2) تمدن اسلامي همۀ ابعاد معنوي و مادي بشر در همه مکان‌ها و زمان‌ها را شامل مي‌شود.

3) از آنجايي که تمدن اسلامي بر اخلاق ديني متکي است، داراي پويايي است.

به طور کلي، مراد از تمدن اسلامي، همۀ دستاوردهاي مسلمانان در ابعاد گوناگون اقتصادي، فرهنگي، مذهبي، اجتماعي، اخلاقي، مادي و معنوي، صنعت، اختراعات و اکتشافات است که از عصر پيامبر (ص) شروع شد و با گسترش قلمرو اسلامي از مرزهاي غربي چين تا اندلس را در برگرفت. بنابراين مي‌توان در جمع‌بندي تعريف مفاهيم تمدن بيان کرد که شاخصه‌هاي تمدن در ديدگاه انديشمندان اسلامي با توجه به مباني فکري و شرايط محيط متفاوت است. يعني تعدادي از شاخصه‌هاي تمدن در هر عصري بر اساس شرايط محيطي تغييرپذير و داراي شدت و ضعف است.

فرصت­هاي پيش روي همگرايي جهان اسلام و تمدن نوين اسلامي در راه عدالت، برقراري صلح و توسعه پايدار

همگرايي فرآيندي است که طي آن دولت­ها يا واحدهاي سياسي مستقل و جدا از هم، به صورت آگاهانه و داوطلبانه در جهت به حداکثر رساندن منافع مختلف مادي و معنوي خود حرکت مي­کنند و با گسترش همکاري­هاي مختلف فني، تکنيکي، اقتصادي، تجاري، فرهنگي و سياسي زمينه­هاي ثبات و گرايش به اتحاد را فراهم مي­کنند (با اقتباس از زرقاني و همکار، 1391: 141). کشورهاي داوطلب همگرايي با بهره­گيري از فرصت­ها و توانمندي­هاي موجود در بين خود و کاهش يا رفع مشکلات و چالش ها زمينه­هاي توسعه همه جانبه را فراهم مي­آورند.

تمدن اسلامي و دين اسلام، به صورت ذاتي ظرفيت و توانمندي اداره امور فردي و اجتماعي را به شکلي صحيح و موفق دارد. اين توانمندي­هاي طبيعي و انساني در فضاي گسترده­اي به نام جغرافياي جهان اسلام به امانت گذاشته شده است. بدون شک بهره­گيريي صحيح و خردمندانه در سايه تفاهم جمعي مي­تواند ضمن غنا بخشيدن به تمدن اسلامي و انطباق با شرايط زندگي در دوران معاصر، زمينه­هاي استمرار موفق و کارآمد تمدن اسلامي در فراهم آورد. مهمترين ظرفيت­ها و توانمندي­هاي مادي و معنوي جغرافياي جهان اسلام عبارتند از:

·           اصول مشترک ديني، ويژگي­هاي مشترک فرهنگي، تاريخي و تمدني فراوان و غني

·           تعلقات، روابط و وابستگي هاي عاطفي مشترک

·           وسعت و منابع فراوان

·           جمعيت زياد و بازار مصرف

·           پيشرفت­هاي اقتصادي، علمي و فناوري

·           عضويت در سازمان­هاي منطقه­اي و بين­المللي

·           نيازها و وابستگي­هاي متقابل (نيروي انساني، منابع، صنايع، ارتباطات و ...)

·           تهديدات مشترک فرهنگي، اقتصادي و نظامي

 

شکل 1: مهمترين فرصت­ها و زمينه­هاي همگرايي تمدن نوين اسلامي

چالش­هاي پيش روي تمدن نوين اسلامي در راه عدالت، برقراري صلح و توسعۀ پايدار

تمدن نوين اسلامي، استمرار تمدن اسلامي، منطبق و سازگار با شرايط و ويژگي­هاي جهان نو و زندگي جديد انسان و تأمين­کننده نيازهاي بشر امروزي است. دشواري تمدن سازي در عصر حاضر آن است که بايد اين مسير و فرآيند، در فضايي رقابتي و با غلبه بر تلاش­هايي که با هراس افکني سعي در تيره و تار کردن فضا و بدنام کردن اسلام و تمدن اسلامي دارد، طي گردد. 

از اين رو اگر چه با توجه به تجربۀ تاريخي، شکل­گيري و برآمدن تمدن نوين اسلامي امکانپذير است، اما با موانع جدي و اساسي روبه روست. مهمترين اين چالش­ها را مي­توان به قرار زير ارايه نمود:

اختلافات مذهبي و نگرش­هاي سياسي

چالش بسيار جدي که امروزه اکثر کشورهاي اسلامي با آن دست و پنجه نرم مي­کنند اختلافات قومي و مذهبي است. اين مسأله قرن­هاست که به طُرق مختلف ايجاد گرديده و بر آن دامن زده شده است. دشمنان به خوبي بر اين نکته واقف گرديده و در تلاش هستند تا بتوانند اين روند را با روش­هاي گوناگون ادامه دهند. نمونۀ اين تلاش­ها، ايجاد و حمايت از گروه­هاي تروريست و ارهابي در ميان مسلمانان و تقويت و پشتيباني از آنان مانند طالبان و القاعده و اخيراً داعش است.

علاوه بر اختلافات مذهبي بين مسلمانان، در هر يک از کشورهاي مسلمان، گروه­هاي قومي متفاوتي وجود دارد که بعضاً قوميت خود را به شکل متعصبانه قبول داشته و حاضر نيستند از اصول خود براي تحقق يک تمدن مشترک کوتاه بيايند. اين مسأله به ويژه در لبنان، سوريه و عراق که داراي قوميت­هاي مختلف هستند، نمود بيشتري دارد ( براتلو و همکار، 1388: 8).

فارغ از اختلاف­هاي قومي، نژادي و مذهبي، که در عمده کشورهاي منطقه خاورميانه و شمال آفريقا به وضوح قابل مشاهده است، برنامۀ قدرت­هاي بين­المللي جهت تداوم منافع خويش و کنترل بيشتر در سطح منطقه بعضاً در گرو ايجاد برخي تنش­هاي قومي، مذهبي و نهايتاً تجزيه اين کشورها نهفته است. نگاهي به طرح خاورميانه بزرگ و طرح خاورميانه جديد ايالات متحده بيانگر صحت مطلب فوق است. براساس طرح­هاي فوق، بسط منافع واشنگتن در گرو برخي تغييرات ارضي و مرزي در منطقه است. آنها، با ترسيم نقشه­اي جديد، خواهان ايجاد برخي کشورهاي جديد در سطح منطقه هستند. تجزيۀ منطقه براساس نقشه­هاي آمريکا نه تنها به حصول تداوم منافع آنها منجر شده است، بلکه زمينۀ امنيت بيشتر و تحميل رژين صهيونيستي به خاورميانه را مهيا خواهد کرد.

سابقۀ تاريخي، توطئه­ها و تبليغات عامدانه امريکا، غرب و رژيم صهيونيستي

خصومت غرب با اسلام سوابق تاريخي بيشماري دارد؛ به طوري که مي­توان گفت فتوحات تاريخي اسلامي، مرزها را در هم نورديد و حوادث ناشي از آن، مانند در هم شکستن کاروان­هاي نظامي روم و انهدام مراکزشان در زير گام­هاي سربازان مسلمان، نخستين تجربه­هاي دردناکي بود که غرب در رابطه اش با جهان اسلام، با آن رو يا رو مي­شد. همين تجربه­ها بود که بذر ترس از اسلام را در ذهنيت غربي کاشت و موجب پرورش گرايش منفي در آن گرديد که بر رابطه اش با جهان اسلام حاکم شد. به طور کلي مي­توان گفت مجموعه جنگ­هاي تاريخي، گسترش اسلام و تشکيل جوامع اسلامي در بسياري از مناطق که تهديدي براي حاکميت مسيحيت بر سرزمين­هاي خود به شمار مي­آمد، افزايش تعداد مسلمانان در اين نوع جوامع، تفاوت نگاه دين­ها به حقايق و برخورد ميان اديان و رد نظرات مسيحيان توسط اسلام، مجموعۀ عواملي هستند که تاريخ ناآرام اين دو قطب را تشکيل داده و اسلام را به عنوان تهديدي براي هويت غرب معرفي کرده است و بدون شک، غرب به رهبري ايالات متحده، در مقابل شکل­گيري قطب قدرت واحد از طرف مسلمانان، ساکت نخواهد نشست. شايد اين معضل، بزرگترين چالش پيش روي اين تمدن باشد (فرمهيني فراهاني و همکار، 1395)

غرب احياي هويت اسلامي را خطر جديدي پس از افول خطر بلوک شرق، پيشِ روي خود احساس نمود. تحولات اواخر قرن بيستم و بحران­هاي دروني در مدرنيسم غربي و ظهور جريان در حال گسترش تفکر پسامدرن و نيز پديدۀ جهاني شدن، چنين وضعيتي را برجسته­تر و حادتر نموده است. چنين تحولاتي سبب گرديد که آمريکاييان به عنوان مدعيان رهبري دنياي غرب از خطر جديد اسلامي در پي شکست بلوک شرق در جنگ سرد سخن گويند و ايده­هايي چون برخورد تمدنها را مطرح سازند. غرب و در رأس آن، ايالات متحده طرح­هايي را مد نظر قرار داده­اند که با ترويج آن در سطح منطقه، به دنبال کاهش معضل اسلام­گرايي و کم ­رنگ نمودن مقولۀ هويت اسلامي است.

وابستگي و اشتباهات برخي سران، حاکمان و دولتمردان کشورهاي اسلامي

يکي از موانع در فراروي نهضت بيداري و احياي هويت اسلامي، حاکمان و سران کشورهاي اسلامي است. اينان استقرار اسلام ناب را مغاير با منافع شخصي و حکومتي خود مي پندارند.

دولت­هاي سکولار حاکم بر برخي کشورهاي اسلامي که مشروعيت دموکراتيک روشني نيز ندارند، با فشار وارده جهت ايجاد دموکراسي فراگير در کشورشان مخالفت مي­کنند. آنها به غربي­ها توصيه مي­کنند که به گسترش دموکراسي در کشورهاي اسلامي، با ديده امنيتي نگاه کنند. اين دولت­ها احساس مي­کنند که سياست­هايي از قبيل گسترش فضاي باز سياسي، آنان را مجبور به مشارکت دادن ديگران از جمله گروه­هاي اسلامگرا در لايه­هاي قدرت مي­نمايد و سلطۀ آنان را در ساختارهاي امنيتي اين کشورها محدود مي­کند. آنها همچنين فکر مي­کنند که گسترش دموکراسي به تقويت نيروهاي مخالف (اپوزسيون) مي­انجامد و برگزاري انتخاباتي که در آن پيروز نخواهند شد، همه به نوعي، آنها را تهديد مي­کنند. در جهان اسلام، اين يک واقعيت است که جنبش­هاي اسلام­گرا غالباً منبع اصلي مخالفت سياسي عليه رژيم­هاي حاکم محسوب مي­شوند. اين جنبش­ها عموماً از نظر توده­هاي مردم، داراي مشروعيت بيشتري نسبت به نخبگان حاکم يا ديگر احزاب سياسي هستند و ريشه­هاي عميق­تري دارند. تجربه نيز نشان داده است که در بسياري از کشورهايي که تحت فشارها يا بحران­هاي ناشي از نيروهاي بين­المللي قرار دارند يا کشورهايي که تحت سلطه استبداد داخلي قرار دارند، مردم به سوي جنبش­هاي اسلامي گرايش مي­يابند.

برخي کشورهاي اسلامي و دولتمردان آنها به دلايل مختلفي و از جمله تبليغات و دسيسه چيني­هاي سوء دولت­هاي استکباري، نسبت به ظرفيت­ها و استعدادهاي بومي و اسلامي خود شک و ترديد داشته و به توسعه بر مبناي الگوهاي غربي و غيراسلامي و با استفاده از شيوه­ها و شرکت­هاي آنان روي آورده­اند. غافل از اينکه دولتي که بر منابع، شيوه­ها و کمک­هاي خارجي تکيه داشته باشد، بدون ترديد نمي­تواند در امور مختلف داخلي و بين­المللي مستقل از ارادۀ قدرت­ها عمل کند. همين امر مناسبات کشورهاي اسلامي و تمدن اسلامي را با مشکلات متعددي مواجه ساخته است.

استثناگرايي، وابستگي و ناکارآمدي سازمان­هاي بين­المللي در مواجه با وقايع مرتبط با مسلمانان

نفوذ، دخالت و اثرگذاري­هاي ايالات متحده بر بزرگترين نهاد قانوني و حقوقي بين­المللي (سازمان ملل) در راستاي منافع اين کشور و گاه حاميان آن صورت مي­گيرد نيز از جمله مهمترين موارد نقض صلح و امنيت در مورد مسلمانان قلمداد مي­شود. نمونه­هاي بسياري در اين زمينه را مي­توان به طور مثال در مورد مسلمانان فلسطين، سوريه، عراق، يمن، بحرين، نيجريه و ... و تصويب قوانين ناعادلانه که با دخالت آمريکا صورت گرفته است؛ عنوان کرد. تصويب منشور ملل متحد در شرايطي پس از جنگ جهاني دوم، به مثابۀ گريزي از نابودي و دريچه‌اي به روي حيات به نظر مي‌رسيد. اما از همان نخستين روزهاي فعاليت سازمان ملل متحد، مشکلات و ايرادهاي اين منشور و تفاوت آن با خواسته‌ها و انتظارات بشريت (در عين قوت‌ها و نکات مثبت­ نسبت به ميثاق جامعه ملل) روشن شد. مواردي چون اعطاي حق وتو به قدرت­هاي بزرگ و دخالت، نفوذ و اثرگذاري اين قدرت­ها بر برخي تصميمات سازمان به ويژه در برابر کشورهاي آزادي خواه و مسلمان، از جمله وابستگي و ناکارآمدي اين سازمان مي باشد. ساير سازمان­ها، دولت­ها و حتي شرکت­هاي بين­المللي نيز از ترس تحريم و يا فشارهاي ناعادلانه قدرت­هاي بزرگ به ويژه ايالات متحده، همواره در برابر اخلاق و احقاق حقوق عادلانه مسلمانان و آزادي­خواهان جبهه گرفته و يا مانع تراشي کرده­اند.    

 

فعاليت ضعيف يا غيرمنسجم انديشمندان، نخبگان و سازمان­هاي غيردولتي کشورهاي اسلامي

نتيجۀ اين فعاليت­هاي ضيف و غير منسجم، اثرات خود را به اَشکال مختلفي در حوزۀ تمدني جهان اسلام بر جاي گذاشته است. مانند: ورود و نفوذ تهاجم فرهنگي غرب و شکل­گيري جريان­هاي مذهبي افراطي و اسلام نما.

تهاجم فرهنگي از جمله مهمترين چالش­ها در روند استقرار تمدن نوين اسلامي در جامعه است. فرهنگ و تمدن غربي با تکيه بر ابزارها و امکاناتي که در قرون اخير بدان دست يافته در تلاش است که بتواند سيطرۀ فرهنگي خود را بر تمام جوامع بشري افکَنَد. از اين رو، تمدن غربي در تلاش است فرهنگ مادي صِرف، که همه چيز را در ماديات و منافع دنيوي مي­بيند در تمام جوامع تبديل به فرهنگ غالب نموده و راه را بر هر نوع بديلي ببندد. چالش جدّي تمدن نوين اسلامي، در تقابل با اين تهاجم فرهنگي و بيرون راندن آن از لايه­هاي مختلف اجتماع است. با توجه به تلاش­هاي فراواني که غرب در حداقل صد سالۀ اخير در راستاي گسترش فرهنگ خود در سطح جهاني نموده، توانسته است از طرق مختلف، موفقيت­هاي نسبتاً چشمگيري را کسب کند. رواج فرهنگ مصرف­گرايي و تجمّل در جوامع، از جمله نتايجي است که در اثر اين تلاش­ها ايجاد شده است( مدني بجستاني، 1374: 12).

شکل­گيري جريان­هاي مذهبي افراطي و اسلام نما؛ قدرت­هاس غربي و معاند اسلام با ظهور جريان­هاي فوق، سعي دارند از آنها در بدنام سازي جهان اسلام بهره جويند. تبعات چنين تحولاتي و آثار مستقيم يا غيرمستقيم را مي­توان از جمله عوامل احياي هويت اسلامي دانست که آغازگر آن انقلاب اسلامي ايران بوده است. رشد گروه­هاي متحجّر و افراطي در جهان اسلام، حيثيت و امنيت جهان اسلام را به خطر انداخته است. در واقع، گرچه بخشي از امت اسلام در اثر انقلاب اسلامي، بيدار شده­اند و براي قيام عليه وضعيت نامطلوبي که بر اثر سلطه­گري­هاي ظالمانۀ غرب در جهان ايجاد گرديده، آماده هستند؛ اما تاکنون براي مديريت اين ظرفيت، هيچگونه راهکار صحيحي ارائه نگرديده است و در نتيجه بسياري از اين افراد جذب گروه­هاي افراطي شده­اند و اين فرآيند همچنان تداوم دارد.

  

شکل: مهمترين چالش هاي پيش روي تمدن نوين اسلامي

شکل 2: مهمترين چالش­هاي پيشِ روي تمدن نوين اسلامي

خلاصه بحث و نتيجه گيري

براي حرکت تمدن نوين اسلامي در مسير صحيح، آسيب­هايي نظير عدم پيروي از رهبري واحد، چالش­هايي مانند فرهنگ مهاجم غربي و اختلاف افکني در ميان مسلمانان، و موانعي چون مشکلات اقتصادي جوامع مسلمان و عدم توجه به عقلانيت ديني وجود دارد. توجه به نقش رهبران ديني، فکري، فرهنگي و گروه­هاي مرجع و نخبگان در هدايت مردم راهکار اصلي فرهنگ سازي در جامعه و مقابله عملي با مشکلات و موانع است.

شکل­گيري يک تمدن اسلامي نوين، مستلزم دو امر اساسي مي­باشد: ابتدا، ايجاد وحدت در جهان اسلام؛ جهان اسلام نيازمند توسعه وحدت و همدلي است و اين وحدت نبايد فقط يک امر سياسي و بين دولت­ها باشد، بلکه با توجه به شرايط نامطلوب حاکم بر اغلب دولت­هاي کشورهاي مسلمانان، بايد با کمک پايگاه­هاي سنتي و NGO ها، وحدت و همدلي در ميان ملت­هاي اسلامي گسترش يابد و از ترويج هر نوع فکر و رفتار تنش زا و اختلاف­آفرين جلوگيري شود. دوم، معرفي تمدن نوين اسلامي به غرب؛ کشورهاي اروپايي و غربي با استفاده از ابزارهاي قدرتي که در اختيار دارند، فرهنگ و تمدن اصيل شرقي را ناديده گرفته و سعي در ايجاد تصوري از فرهنگ و تمدن غرب به عنوان فرهنگ اصيل انساني دارند؛ حال آنکه تاريخ و تمدن آنها در مقابل تمدن اسلام و به طور کلي تمدن شرقي، حرف­هاي زيادي براي گفتن ندارد، اما شناساندن تمدن و تاريخ درخشان اسلام و همچنين دستاوردهاي آن، مستلزم ايجاد يک تمدن اسلامي قدرتمند است. به طور مثال، بيداري اسلامي و اقدامات سازنده در تقريب مذاهب اسلامي در منطقه و جهان، نقاط عطف مهمي هستند که در صورت مديريت صحيح، مي­تواند در تغيير نگاه مسلمانان به مسائل مختلف و ايجاد منافع مشترک بين آنها مؤثر واقع گردد. عظمت و اقتدار مسلمان­ها و تمدن اسلامي بايد از همان نقطه­اي آغاز شود که در آن نقطه متوقف شد و درهم شکست. اين نقطه، پيشرفت علم و حکمت در پرتو آزادي تفکر و انديشه بود. تمدن اسلامي زماني در خلافت عباسيان رشد کرد که جنبش علمي آغاز شد. دولت  مسلمان عثماني در برابر غرب و اروپاي مسيحي زماني شکست خورد که دنياي غرب در عرصه­هاي مختلف فکري، سياسي، فرهنگي، صنعتي، اقتصادي و نظامي پيشي گرفت.  اگر نهضت اسلامي يا جريان­هاي اسلام­گرايي در صدد بازگشت به اقتدار و عظمت پيشين هستند راه اين اقتدار از تحول در فکر و انديشه مي­گذرد، نه از جمود و تحجر و نه از تکفير، برتري و حقانيت را بايد با ايجاد تمدن برتر و نظام بهتر در جهان بشريت نشان داد .

در شرايط کنوني، وابستگي سران اغلب کشورهاي اسلامي به استکبار جهاني، جهان اسلام را آشفته نموده و کشورهاي مسلمان را به قدرت­هاي مزبور وابسته نموده است. کشورهاي عربي و افريقاي شمالي که از اکثريتي مسلمان برخوردارند و فرهنگ اسلام با تاريخ و سنت­هاي مردمان اين نواحي عجين گشته است بطور تأسف­باري شاهد سرکوب شديد مسلمانان و مبارزين مسلمان از سوي برخي حکام دست نشانده واحدهاي سياسي مذکور هستند. در برخي از کشورهاي اسلامي نيز حکّام اين کشورها در جهت تأمين منافع مادي خود به پشتيباني دولت­هاي زورگو و سلطه گر، فرهنگ و سياست غربي و غير انساني را بر مسلمانان تحميل نموده­اند.

از سوي ديگر کشورهاي قدرتمند و غير اسلامي نيز همواره تلاش مي­کنند با تحريک احساسات ملي و ايجاد احساس خطر در بين مسلمانان و يا ايجاد احساس ناامني در ساير نقاط از سوي شهروندان مسلمان و ايجاد تشنج آرامش و امينت خاطر را از مسلمانان بگيرند.

پيشنهاد و ارائه راهکار

1.    بدون شک جهان اسلام از ظرفيت­هاي بالقوه متعددي در برقراري صلح، امنيت و عدالت برخوردار است. سازمان­هاي مسئول همچون سازمان همکاري اسلامي بايد با همکاري همۀ کشورهاي اسلامي زمينه­هاي همگرايي بيشتر و افزايش همکاري­هاي منطقه­اي را در راستاي اين همگرايي به وجود آورند.

2.    به جاي تکيه بر قدرت­هاي فرامنطقه­اي و غيراسلامي، تلاش شود از ظرفيت منطقه و کشورهاي مسلمان براي امنيت سازي در جهان اسلام استفاده شود.

3.    بدون شک يکي از کانون­هاي قدرت در آينده، سازمان­هاي مردم نهاد و اقدامات و فعاليت­هاي اين سازمان­ها مي­باشد. سازمان­هاي مردم نهاد با بهره­گيري از فعاليت­هاي نخبگي و اقدامات بشردوستانه که بدون توجه به اشتراکات قومي، مذهبي، ملي و ... انجام مي­دهند، از ظرفيت گسترده­اي در برقراري صلح و عدالت برخودار هستند. مسلمانان مي­توانند از اين ظرفيت به نحو مناسبي براي اهداف والاي انساني و اسلامي بهره گيرند.

4.    نخبگان و انديشمندان کشورهاي اسلامي با افزايش تعاملات و اقدامات انسان­دوستانۀ خود، اين تفکر را در دولتمردان اسلامي ترويج و توجيه کنند که به جاي نگاه به بيرون و توجه به کشورهاي صاحب قدرت که همواره براي برآوردن منافع خود به فکر تفرقه و دشمني در بين مسلمانان و کشورهاي اسلامي بوده­اند؛ به همگرايي­هاي منطقه­اي و تشکل­هاي فعال با تکيه بر اصول مشترک خود بپردازند.

5.    رهايي از چالش­هاي عمده همچون «تروريسم» که پديده­اي با اثرات جهاني مي­باشد نيازمند آن است که سازمان ملل از سايۀ فشار قدرت­هاي بزرگ خارج شود و گرفتار ملاحظات خاص قدرت­ها و موارد مقطعي نگردد. بدون شک سازمان ملل چنانچه بر اساس منشور و دستورالعمل­هاي حقوقي آن سازمان عمل کند و براي اقامۀ صلح مبتني بر عدالت تلاش­هاي جديد و جدي را پايه­ريزي کند مي­تواند سهم مهمي در اقامۀ صلح و برقراري امنيت جهاني ايفا نمايد.

6.    دستگاه­هاي بين­المللي و اسلامي به وظيفه خطير خود در شرايط زماني حاضر و نيازهاي جهان اسلام انديشيده، تدبير لازم را براي روشنگري و به دور از تأثيرپذيري از القائات استکبار جهاني براي اين مهم اخذ نمايند.

7.    تدوين منشور و يا اساسنامه­اي مدون توسط سازمان­هاي مردم نهادي که در زمينه صلح و عدالت در جهان فعاليت مي­کنند.

8.    امروزه که تصاوير مختلفي از نگراني، تهديد و ناامني در جهان منتشر مي­شود، دستگاه­هاي فرهنگي و رسانه­اي مي‌توانند در اين زمينه فرهنگ سازي کنند و تصاوير جديدي مبتني بر صلح عادلانه و در راستاي حفظ کرامت انساني توليد و منتشر کنند.

منابع

- آدمي ابرقويي، علي (1387)؛ درآمدي بر دانشگاه تمدن ساز اسلامي؛ بايسته‌هاي نظري. با مقدمه محمدباقر خرمشاد، تهران، انتشارات دفتر برنامه ريزي و مطالعات فرهنگي.

- ابن‌خلدون، عبدالرحمن (1375)؛ مقدمه. ترجمه محمدپروين گنابادي، چاپ هشتم. تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.

-اشکواري، محمدجعفر و سيده زهرا موسوي (1394)؛ عوامل و زمينه هاي احياء تمدن اسلامي در گفتار رهبر معطم انقلاب اسلامي. مجموعه مقالات همايش تمدن نوين اسلامي، دانشگاه شاهد.

- بابايي، حبيب‌اله، (1390)؛ تمدن و تجدد. قم، پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامي.

- براتلو، فاطمه و صنايع، محمد(۱۳۸۸)؛ درآمدي برسرمايۀ اجتماعي بر پايه عقلانيت ديني نامه پژوهش فرهنگي. سال دهم، دورۀ سوم، شمارۀ ششم.

-دورانت، ويل (1390)؛ مشرق زمين گاهواره تمدن. ترجمه احمد آرام. تهران، انتشارات علمي و فرهنگي چاپ 14 ج 1.

- زرقاني، هادي و محمدرضا حافظ نيا (1391)؛ چالش­هاي ژئوپليتيکي همگرايي در جهان اسلام. فصلنامه علمي- پژوهشي پژوهشهاي جغرافياي انساني، شماره 80 تابستان.

- زرين کوب، عبدالحسين، (1384)؛ کارنامه اسلام. چاپ نهم، تهران، مؤسسه انتشارات اميرکبير.

- جعفري، علامه محمدتقي، (1373)؛ فرهنگ پيرو، فرهنگ پيشرو. جلد 6. تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.

- سپهري، محمد، (1385)؛ تمدن اسلامي در عصر امويان. تهران: نورالثقلين.

- عميد، حسن، (1389)؛ فرهنگ فارسي عميد. جلد اول،تهران: انتشارات اشجع.

- فرمهيني فراهاني، محسن و حميد احمدي هدايت (1395)؛ بررسي نقش ايران در رفع چالشهاي ساختاري هويتي تمدن نوين اسلامي. http://www.talie.ir

- فوزي، يحيي و محمود رضا صنم زاده (1391)؛ تمدن اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره). فصلنامه علمي پژوهشي تاريخ و فرهنگ تمدن اسلامي، سال سوم، شماره 9.

- مدني بجستاني،محمد(۱۳۷۴)؛ مقابله با تهاجم فرهنگي. قم، دفتر تبليغات اسلامي.

- مديريت حوزه علميه قم (1383)؛ درآمدي بر آزاد انديشي و نظريه پردازي در علوم ديني. قم، انتشارات مرکز حوزه علميه قم.

- ولايتي، علي اکبر، (1384)؛ پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران. جلد 1، چاپ سوم، تهران، وزارت امور خارجه.

-هانتينگتون، ساموئل (1374)؛ نظريه برخورد تمدن­ها. ترجمه مجتبي اميري. تهران، وزارت امور خارجه.

 

[1] - دبير کل مجمع جهاني صلح اسلامي

[2] - استاديار گروه علوم انساني، دانشگاه فرهنگيان کرج و دبير کميته علمي مجمع جهاني صلح اسلامي، Email:[email protected]